
سرگرمی "خدا دوست دارد – خدا دوست ندارد" از مجموعه کارت بازیها ، با طراحی جدید و انجام بازنگری در مفاهیم و مطالب کارتها برای آشنایی کودکان و نوجوانان با کلمات و عبارات قرآنی و معانی آنها تولید شده و هم اکنون در فروشگاههای کانون عرضه میشود.
ادامه »جوانی به دنبال آموختن ساز است ولی نمی داند چرا کار آموختن خوب پیش نمی رود . تا اینکه با نوازنده ای بسیار ماهر آشنا می شود و مدتی را به همراهی او می گذراند، سر انجام متوجه مطالبی می شود که به جریان آموختن اش کمک می کند ...
پدر و پسرکوچکش به قصد گذراندن یک روز تعطیل با هم به سمت دریا می روند. آنها در کنار ساحل با هم شن بازی می کنند، زمان می گذرد و کودک خسته از یک روز پر خاطره در راه برگشت بر روی شانه پدر به خواب می رود .
کلانتری غیرانتفاعی وظیفه خود می داند که امنیت محله خصوصا امنیت کودکان را تامین کند. اما چطور و چگونه ؟ ...
این سرگرمی از یک سینی و ۱۲ قطعه چوبی رنگی و غیر هم شکل تشکیل شدهاست که با کنار هم قرار دادن و ترکیب کردن این قطعات، می توان به بیش از ۲۰۰۰ راه حل برای چیدن قطعات در داخل سینی سرگرمی دست پیدا کرد.
این سرگرمی شامل ۳۴ قطعه چوبی در اشکال و ابعاد متفاوت و دفترچه راهنمای ساخت نمونه ها می باشد.
مجموعه مجسمههای مقوایی متحرک شامل راهنمای محصول و صفحات مقوایی متعدد رنگی میباشند و با استفاده از چسب به یکدیگر متصل میشوند و در نهایت سازهای متحرک را ایجاد میکنند.
این اثر کوششی است برای معرفی نغمات ایرانی به کودکان و نوجوانان، که پس از چند بار شنیدن موسیقی باکلام و فرگیری درست شعرها، با تلاش برای خواندن همراه موسیقی بی کلام، نغمات و فواصل موسیقایی در ذهن شکل می گیرد.
ارائه موسیقی سازی ایران دردستگاه نوا ، همایون، سه گاه و چهار گاه شامل موسیقی دستگاهی (ردیف نوازی، سنتی، کلاسیک ) با ساز نی
حالا جز خُر و خُر هیچ صدایی به گوش نمی رسد. وقتی همه خوابند، ترس دندانش را بیشتر نشان می دهد. نیمه های شب، متوجه می شوم کسی دارد به دستگیره در وَر می رود.
نوجوانی تفنگ بر دوش، در حاشیه رودخانه ای پر آب ایستاده است. اطراف رودخانه و دورتر از آن، تپه ها و کوه های خاکی و کم ارتفاع دیده می شود. او به نقطه ای مبهم و نامعلوم نگاه می کند.
گفت:«به هر حال من دارم می روم.به گمانم بیش از حد خودت را به خنگی زده ای. اما آن قدر هالو نیستی که معنی حرف رییس را نفهمی. دیگه من کاریت ندارم.خود دانی! اگر چیزی به یادت نمی آید من اصرار نمی کنم. ننویس! ولی یادت باشد که این جا راه ها یک طرفه است. اگه دست رییس بیفتی، من دیگه نمی توانم برایت کاری بکنم.» دوباره ته دلم خالی شد.
وقتی گودزیلا توی سینما نعره می کشید و به ساختمان ها حمله می کرد بابا از ترس می رفت زیر صندلی قایم می شد. حالا هم ترسید. فکر کرد همان گودزیلا است که آمده است سراغ او.