مشاهده گروه :فیلم کوتاه

راه

تاریخ تولید : ۱۳۸۸ • گروه :فیلم کوتاه
اثر :

پدر و پسرکوچکش به قصد گذراندن یک روز تعطیل با هم به سمت دریا می روند. آنها در کنار ساحل با هم شن بازی می کنند، زمان می گذرد و کودک خسته از یک روز پر خاطره در راه برگشت بر روی شانه پدر به خواب می رود .




حضور

تاریخ تولید : ۱۳۸۶ • گروه :فیلم کوتاه
اثر :

در کنار بركه‌ای، پدر خاطره‌ای را مرور می‌كند. ‏خاطره‌ای نه چندان دور از غرق شدن خود در ‏بركه، او در احساسی ذهنی، دختر خود را در آغوش ‏می‌گیرد و نوازش می‌كند.‏




حسی از قایق

تاریخ تولید : ۱۳۸۶ • گروه :فیلم کوتاه
اثر :

طرحی برای به تصویركشیدن رهایی، فضایی كه ‏سكوت معنابخش آن است.‏




همه روزهای خوب

تاریخ تولید : ۱۳۸۵ • گروه :فیلم کوتاه
اثر :

مینا دختربچه ۷ ساله یك روز در مسیر خانه به ‏مدرسه و در حاشیه یك دیوار قدیمی كه درخت ‏سیبی از بالای دیوار به بیرون آویزان شده بود ‏یك سیب پیدا می‌كند كه...‏




آتش‌نشان کوچک

تاریخ تولید : ۱۳۸۵ • گروه :فیلم کوتاه
اثر :

پسربچه ای که به علت یک بیماری حاد روزهای آخر ‏زندگی اش را در بیمارستان سپری می کند، آرزو ‏دارد آتش نشان شود. مادر او سعی می کند تا ‏آرزوی فرزندش را به نوعی برآورده کند ... ‏




درسی برای فردا

تاریخ تولید : ۱۳۸۱ • گروه :فیلم کوتاه
اثر :

استفاده از ضبط صوت در کلاس درس باعث موفقيت تعداي از دانش آموزان در درسهايشان مي شود، اما دو تن از آنها نمي توانند به دليل مشکلات مالي مثل بقيه ضبط صوت تهيه کنند... .




نامه نانوشته

تاریخ تولید : ۱۳۸۰ • گروه :فیلم کوتاه
اثر :

يک پسربچه روستايي، از تکه اي کاغذ قايقي مي سازد و آن را به نهري روان مي اندازد. قايق کاغذي پيش مي رود و در طول سفرش جنبه هاي مختلف زندگي را تجربه مي کند




سایه های روشن

تاریخ تولید : ۱۳۸۰ • گروه :فیلم کوتاه
اثر :

پسر بچه نابينايي به نام مجتبي که پدرش راننده تانک جنگي بوده است و در جبهه جنگ به شهادت مي رسد، او آرزوي لمس کردن يک تانک جنگي را دارد. اين کار با تلاش معلم او عملي مي شود.




دیدن و دانایی (هنر فرش)

تاریخ تولید : ۱۳۷۸ • گروه :فیلم کوتاه
اثر :

دختر کوچکي بود که نگاه مي کرد و مي دويد. دختر ديد و ديد و باز هم ديد تا دريابد که رنج هاي آدمي روزي گل مي دهد و جلوه دردهاي او در يافتن کار مي شکفد




دنیای کوچک

تاریخ تولید : ۱۳۷۷ • گروه :فیلم کوتاه
اثر :

پسري ٧ ساله هر روز غذاي پدرش را که بيرون از روستا کار مي کند براي او مي برد. در راه، با لانه مورچه ها آشنا مي شود و غذا را با مورچه ها تقسيم مي کند. اما، لانه مورچه ها بر سر راه نهري است... .