کلانتری غیرانتفاعی
تاریخ تولید : ۱۳۸۷ • گروه محصولات فیلم سینماییخالق اثر: یدالله صمدی
کلانتری غیرانتفاعی وظیفه خود می داند که امنیت محله خصوصا امنیت کودکان را تامین کند. اما چطور و چگونه ؟ ...
کلانتری غیرانتفاعی وظیفه خود می داند که امنیت محله خصوصا امنیت کودکان را تامین کند. اما چطور و چگونه ؟ ...
دایی یوسف «رزمنده شهید» قالیچه ای را نذر کربلا کرده بود... . که سرانجام این قالیچه توسط یوسف در یک اتفاق و با تدبیر کودکانه اش به حرم حضرت امام حسین برده می شود.
شوق پرواز، انگیزه تلاش کودکان روستایی است که هر روز برای تماشای پرواز به اطراف فرودگاه می روند. محبوبه سرسخت و استوار برای پرواز، انتظار ماه بانو را می کشد اما کسی انتظار او را باور ندارد ... در این انتظار آسمان وعده گاه اوست، آیا ماه بانو می آید؟
آن دورها، در حاشیه کویری سوخته در آتش آفتاب و شن داغ، تربت جام سرزمین موسیقی دوتار، عشق در شباب دو نوجوان شکل میگیرد. برای رسیدن به پیوندشان، یکی باید در راهی پرخطر موانع را درهم شکند که او مردانه قد علم میکند. مگر نه این که عشق قصه خطر است؟
محمد نوجوان ۱۲ ساله داستانی نوشته که در مسابقه بین مدارس مقام اول را کسب نموده است. مسئولین مدرسه میخواهند در روز عید نیمه شعبان طی مراسم باشکوهی به او جایزه بدهند اما...
امیر داداشی دانشآموز سیزده سالهای است که در شهرستان همدان زندگی میکند. او با پوریا ایروانی پسر مهندس ایروانی که از تهران به همدان آمدهاند همکلاس میشود. امیر تحت تاثیر پوریا قرار گرفته و بر آن میشود تا آلبومی از عکسهای خود و خانوادهاش را تهیه نماید...
داستانی درباره بچه های جنوب ایران، مسجد سلیمان، شهر لوله های نفت، سرزمینی که برای اولین بار در خاور میانه، چاه نفت در آن حفر شد.
بچه های نفت، تلاش خانواده ای را برای تامین معاش در غیاب پدر خانواده به نمایش می گذارد. پسر ١١ ساله خانواده در برابر ظلمی که خانواده و خواهرش را تهدید می کند، ایستادگی می کند.
نرگس شش ساله که هنوز سواد ندارد از مربی کانون می خواهد که به او کتاب بدهد. مربی تسلیم اصرار او می شود و کتاب از رده خارج شده ای را به او می دهد. زهرا خواهر نرگس کتاب را برای او می خواند. کتاب داستان سه شکارچی است که در جنگل به دنبال شکار گوزن ها هستند
این فیلم داستان گروه تئاتری از دانش آموزان جوان است که به دیدار یک استاد تعزیه می روند و از طریق دیدار با استاد، آنها سفری به خاطرات کودکی او می کنند. سفری شگفت انگیز که آنها را با جوانی به نام مراد آشنا می کند. کسی که پس از ماجراهای بسیار بدل به استاد می شود
پسر بزرگ خانواده که یازده سال بیشتر ندارد، در غیاب پدر می کوشد در تامین خانواده سهیم باشد، اما از درس عقب می افتد و با قهر مادر مواجه می شود