یک وجب از آسمان

• ۱۳۷۶ • داستان, گروه سنی ه, گروه سنی د
فرستادن این نوشتار با نامه فرستادن این نوشتار با نامه چاپ این مطلب چاپ این مطلب

خلاصه کتاب :

عالیجناب آقای پول شکمش را جلو داد و با صدای کلفت به خانم پول گفت: ما از مال دنیا چیزی کم نداریم. زمین، باغ، ویلا، خانه، ماشین و همه چیز … فقط مانده که چند هکتار از آسمان را صاحب بشویم. با موافقت خانم پول، قرار شد چند هکتار از آسمان را بخرند تا زندگیشان هم پر از شادی شود. برای این کار، مثل هر کار دیگری، اول باید به بنگاهها تلفن بزنند و در این مورد، اولین انتخاب، بنگاه مسکن شادی است. مسئول بنگاه شادی که از شنیدن درخواست آقای پول چشمهایش گرد شده بود، برای اینکه مشتری خود را از دست ندهد، با عجله دفترهای خود را ورق زد و سرانجام در یکی از آنها چشمش به یک فروشنده آسمان افتادکه زیر نام او نوشته شده بود: یک وجب از آسمان به فروش می رسد. به این ترتیب بود که پروژه خرید آسمان شروع شد.

نام کتاب :

یک وجب از آسمان

موضوع :

داستان

گروه سنی :

د ، هـ

نویسنده :

محمد رضا یوسفی

طرح روی جلد :

بهزاد غریب پور

قیمت :

٤٥٠٠ ریال

قطع کتاب :

١٤×٢١ سانتی متر

تاریخ چاپ اول :

١٣٧٦

نوبت چاپ دوم :

۱۳۸۲

شمارگان چاپ :

٢٥٠٠٠ نسخه

تعداد صفحات :

٩٢ صفحه

شماره شابک :

۹ – ۵۶۹ – ۴۳۲ – ۹۶۴

شماره دیوئی :

۸ ی ۸۵ ی ۶۲ / ۳ فا


Tagged as: