روزی که خورشید به دریا رفت

• ۱۳۵۳ • داستان
فرستادن این نوشتار با نامه فرستادن این نوشتار با نامه چاپ این مطلب چاپ این مطلب

خلاصه کتاب :

خرگوش کوچولو هنوز دریا را ندیده بود، اما قرار بود روز بعد با پدرش به کنار دریا برود. بنابراین، آن روز شیطانی نکرده بود و باادب تر و تمیزتر از همیشه شده بود. اما روز بعد هر چه خرگوش کوچولو منتظر ماند، خورشید طلوع نکرد. او که حوصله اش سررفته بود بیرون رفت و از ستاره ها و ماه پرسید که چرا خورشید درنیامده است. اما آنها هم نتوانستند به او پاسخی دهند.
سرانجام، قورباغه از دریا و از خوشحالی ماهیها برای او خبر آورد. آخه آن روز خورشید برای روشن کردن ته دریا به آنجا رفته بود!

نام کتاب :

روزی که خورشید به دریا رفت

موضوع :

داستان

گروه سنی :

ب( سالهای دوم و سوم دبستان), ج ( سالهای چهارم و پنجم دبستان)

نویسنده :

هما سیار

تصویرگر:

محمد نیکفر

قیمت :

٤٠ ریال

قطع کتاب :

٢٤×٢٤ سانتی متر

تاریخ چاپ اول :

١٣٥٣

تعداد صفحات :

٢٤ صفحه

شماره دیوئی :

ر ٨٦٩ س ٢/٣٩٨