ماهی سیاه کوچولو

• ۱۳۴۷ • داستان
فرستادن این نوشتار با نامه فرستادن این نوشتار با نامه چاپ این مطلب چاپ این مطلب

خلاصه کتاب :

شب چله، ماهی پیر چند هزارتا از بچه ها و نوه های خود را دور خودش جمع کرده بود و برای آنها قصه می گفت؛ قصه ماهی سیاه کوچولویی که از ده هزار تخمی که مادرش گذاشته بود، تنها او سالم درآمده بود.
ماهی سیاه کوچولو همیشه در این فکر بود که آخر جویبارکجاست و جاهای دیگر چه خبر است. نمی خواست مثل ماهیهای دیگر پیرشود و دایم ناله و نفرین و شکایت داشته باشد که زندگیش را بیخودی تلف کرده است. به رغم ناراحتی همسایه ها و ماهیهای دیگر او راه خود را به طرف آبشار در پیش گرفت و از بالای آبشار افتاد توی یک برکه پر آب. آنگاه بحث و جدلهای او با کفچه ماهیها، قورباغه و خرچنگ شروع شد تا اینکه رسید به مارمولک عاقل و دانا و مارمولک برای ادامه سفرش خنجری به او داد.
ماهی سیاه کوچولو می دانست که هر کسی روزی بناچار با مرگ رو به رو می شود، آنچه مهم است این است که مرگ او چه اثری در زندگی دیگران خواهد داشت. با این اندیشه ها بود که سرانجام به دریا رسید و… .
داستان ماهی سیاه کوچولو با نام نویسنده اش – که در دریا خانه کرده است و همیشه منتظردیدن ماهیهای شجاع کوچولو و راهنمایی آنهاست – یکی شده است.

نام کتاب :

ماهی سیاه کوچولو

موضوع :

داستان

گروه سنی :

ج ( سالهای چهارم و پنجم دبستان), د (دوره راهنمایی)

نویسنده :

صمد بهرنگی

تصویرگر:

فرشید مثقالی

قیمت :

٣٠ ریال

قطع کتاب :

٢٠×٢٠ سانتی متر

تاریخ چاپ اول :

١٣٤٧

نوبت چاپ :

دهم – ١٣٥٧

شمارگان چاپ :

٢٣٣٠٠٠ نسخه

تعداد صفحات :

٤٠ صفحه

شماره دیوئی :

م ٨٤٩ ب ٥٩٠ د ا