عمو نوروز

• ۱۳۴۶ • داستان
فرستادن این نوشتار با نامه فرستادن این نوشتار با نامه چاپ این مطلب چاپ این مطلب

خلاصه کتاب :

مردی بود به نام عمونوروز که هر سال عصا زنان به شهر می آمد. بیرون دروازه شهر، باغ قشنگی بود که صاحب آن پیرزن سفید موی خوشرویی بود. هرسال روز اول بهار، پیرزن به انتظاررسیدن عمونوروز از اول صبح کارهای مختلفی می کرد، ولی بعد که خسته می شد، کمی می خوابید. عمونوروز می آمد و عید را به خانه او می آورد و از آنجا به شهر می برد. به این ترتیب، پیرزن قصه ما باز هم در این آرزو می ماند که عمونوروز را ببیند، جوان شود و همراه او عید را به شهر ببرد.

نام کتاب :

عمو نوروز

موضوع :

داستان

گروه سنی :

ب( سالهای دوم و سوم دبستان)

تهیه و تنظیم متن :

فریده فرجام. محمود مشرف آزاد تهرانی (م.آزاد)

قیمت :

٢٥ ریال

قطع کتاب :

٢٤×٢٤ سانتی متر

تاریخ چاپ اول :

١٣٤٦

نوبت چاپ :

سوم – ١٣٥١

شمارگان چاپ :

٦٥٠٠٠ نسخه

تعداد صفحات :

٢٤ صفحه

شماره دیوئی :

ع ٣٧٣ ف ٢٠٩٥٥/٣٩٨