ماهی دم طلا

• ۱۳۷۰ • داستان, گروه سنی د
فرستادن این نوشتار با نامه فرستادن این نوشتار با نامه چاپ این مطلب چاپ این مطلب

خلاصه کتاب :

دلیر در سفرهایش با صیادان و کمک به آنها در ماهیگیری، همواره به دنبال ماهی دم طلای ننه هاجر بود. در قصه های ننه هاجر،‌ ماهی دم طلا از دریا بیرون می آمد و د رحالی که قلاب ماهیگیر را در دهان داشت،‌ به ماهیگیر می گفت: مرا آزاد کن تا از ته دریا انگشتر عقیق برایت بیاورم. جاشوها وقتی این چیزها را از دهان دلیر می شنیدند می خندیدند. حتی برادرش عباس هم که مدتی بود به دبی رفته و پول و پله ای به هم زده بود به این حرفها می خندید. اما… .

نام کتاب :

ماهی دم طلا

موضوع :

داستان

گروه سنی :

د

نویسنده :

محمد رضا یوسفی

طرح روی جلد :

مریم رحمتی اوینی

تصویرگر:

پرویز حیدرزاده

قیمت :

١٦٠٠ ریال

قطع کتاب :

١٢×٢٠ سانتی متر

تاریخ چاپ اول :

١٣٧٠

نوبت چاپ دوم :

۱۳۸۱

شمارگان چاپ :

٤٨٠٠٠ نسخه

تعداد صفحات :

٢٨ صفحه

شماره شابک :

۰ – ۸۹۳ – ۴۳۲ – ۹۶۴

شماره دیوئی :

م ۸۵ ی ۶۲ / ۳ فا ۸


Tagged as: