Posts Tagged ‘دمی’

گاندی

• تولید شده در سال ۱۳۸۷ • Category: زندگی نامه, گروه سنی ه

يكي از بزرگ‌ترين انسان‌هايي كه در قرن بيستم بر روي كره زمين راه رفته و زندگي كرده است يك بچۀ كوچك‌اندام خجالتي و ترسو بوده كه پس از رنج‌ها و فراز و نشيب‌هاي فراوان به نيكمردي والا، بلندنظر و همواره راستگو با خود و ديگران كمال يافته است، كسي كه وجودش سرشار از دل‌آگاهي و معنويت، زندگي‌اش لبريز از عشق و انسانيت و آرزويش صلح و برادري همۀ مردم جهان بود. كتاب حاضر زندگي اين بزرگ‌مرد راستين را از كودكي تا آنگاه كه به دست ناداني از پاي درمي‌آيد و سر بر آستان جاودانگي مي‌سايد به زباني ساده بازگو مي‌كند.




محمد(ص) رسول خدا

• تولید شده در سال ۱۳۸۵ • Category: گروه سنی و, مذهبی

كتاب حاضر كه خلاصه‌اي از زندگي پيامبر اسلام براي مخاطبان كودك و نوجوان است توسط نويسنده‌اي غيرمسلمان نگاشته شده است. نويسنده كتاب كوشيده است تا برخلاف بيشتر مستشرقان و اسلام‌شناسان غربي، با نگاهي همدلانه و از درون به موضوع كتاب، روايتي واقع‌بينانه از زندگي پيامبر اسلام و ظهور آخرين دين الهي ارائه دهد. ويژگي مهم ديگر كتاب، تصاوير زيباي آن است كه تحت تاثير تصاوير كتاب «معراج‌نامه» اثر ميرحيدر شكل گرفته‌اند. مترجم كوشيده است تا با برطرف ساختن ضعف‌هاي اندك کتاب كه بيشتر در موارد تاريخي و برخي مفاهيم پايه‌اي در دين اسلام رخ داده است بر اعتبار اين كتاب ارزشمند بيفزايد.




قصۀ الاغ و سنگ

• تولید شده در سال ۱۳۸۴ • Category: داستان, گروه سنی ب

در روزگاران قديم در سرزميني دوردست، سلطان عادل و ‏عاقلي حكومت مي‌كرد كه همه مردم او را دوست داشتند و ‏نام او در همه‌جا بر سر زبان‌ها بود. در سرزمين اين ‏سلطان، دو مرد فقير با همسرانشان، فرزندانشان و... ‏بالاي كوهي در همسايگي هم زندگي مي‌كردند. يك روز بين ‏اين دو همسايه درستكار مشكلي پيش مي‌آيد كه براي حل ‏آن به سلطان عادل و عاقل شكايت مي‌كنند. اما سلطان ‏حكمي مي‌دهد كه همه مردم از شنيدن آن تعجب مي‌كنند ‏و...‏ داستان زيبا و آموزنده كتاب با نقاشي‌هاي بسيار زيبا ‏و جذاب آن درس عبرتي است براي همه كساني كه عادت ‏دارند درباره چيزهاي بي‌معني كنجكاوي كنند.‏




گلدان خالی

• تولید شده در سال ۱۳۷۵ • Category: داستان, گروه سنی ب, گروه سنی ج

در روزگاران قديم، در كشور چين پسري به نام پينگ زندگي مي كرد كه گلها و گياهان را بسيار دوست داشت. هرچه او مي كاشت، بسرعت جوانه مي زد و غنچه مي داد و به طرز معجزه آسايي رشد مي كرد. از طرف ديگر، امپراطور آن سرزمين نيز كه به گلها و گياهان علاقه زيادي داشت پير شده بود و مي خواست جانشيني براي خود انتخاب كند. امپراطور دانه هاي گلهاي فراواني را به بچه هاي سراسر چين داد تا آنها را بكارند و هركس زيباترين گل را پرورش دهد، جانشين او شود ... اما دانه گل پينگ رشد نكرد و گلدان او خالي ماند و ... . تصاوير كتاب، زيبايي داستان را دو چندان كرده است.