Posts Tagged ‘میشائیل انده’

قصه دیگچه و ملاقه

• تولید شده در سال ۱۳۸۳ • Category: داستان, گروه سنی ج, گروه سنی د

روزي روزگاري دو كشور در دو طرف كوهي بلند قرار داشتند. پادشاه دو كشور چيز زيادي درباره هم نمي دانستند. از قضاي روزگار هر دو ملكه اين كشورها در يك زمان صاحب بچه شدند. هر دو پادشاه فراموش كردند كه زن جادو گري را كه نسبت خانوادگي دوري با آنها داشت به مراسم تعميد فرزندان خود دعوت كنند. او هم كه از دست دو پادشاه خيلي ناراحت شده بود نقشه اي براي آنها كشيد و به اين ترتيب دو كشور در خطر جنگ با يكديگر قرار گرفتند. نقشه چنين بود كه به يكي از دو پادشاه ديگچه اي سحر آميز داد و به ديگري ملاقه اي سحرآميز. پادشاه اول به دنبال پيدا كردن ملاقه و ديگري به دنبال پيدا كردن ديگچه سحر آميز بر آمدند.اما فقط فرزندانشان توانستند راز ديگچه و ملاقه را كشف كنند. مي دانيد چگونه؟!




جیم دگمه

• تولید شده در سال ۱۳۷۵ • Category: داستان, گروه سنی ه, گروه سنی د

لوكاس، راننده قطار، در كشور بسيار كوچكي به نام لومرلند زندگي مي كرد. لومرلند همچون يك جزيره بود، و يك پادشاه داشت. همه ماجرا از روزي آغاز شد كه قايق پست در ساحل لومرلند لنگر انداخت و نامه رسان با يك بسته بزرگ روي خشكي پريد. اما هيچ كس نمي دانست كه صاحب آدرس كيست و در كجا زندگي مي كند. سرانجام، با موافقت اعليحضرت، بسته را باز كردند و ناگهان با يك بچه سياه روبه رو شدند. لوكاس اسم بچه را جيم گذاشت و يكي از رعيتها هم براي او لباس دوخت. از آنجا كه جيم هميشه در حال بالا رفتن بود، فرقي هم نمي كرد از چي، از كوه، از درخت، از...، و وقتي پايين مي آمد شلوارش قرچ و قورچ پاره مي شد، يكي ازرعيتها يك بار به جاي اينكه سوراخها را بدوزد، آنها را سردوزي كرده و دگمه گذاشت. ازهمان روز ، تمام افراد جزيره بچه سياه را جيم دگمه صدا زدند و چندي بعد، جيم دگمه به همراه لوكاس به سفري هيجان انگيز و پراز ماجراهاي باورنكردني رفت. اگر باور نمي كنيد، مي توانيد به دنبال آنها برويد و حتي از دروازه مرگ و... هم عبور كنيد!